خيلی زود نيست...

توپ دو لایه ی سفید و قرمز ؛ که زردی زیر اون روی موزاییک لوزی شکل نشون میداد خیلی وقته از جاش تکون نخورده . کنارش روی لبه ی حوض نشسته و پاچه های پیژامش رو تا زده و پاهاش رو نوبتی رو خزه های خشک شده ی کف اون میکشید ... دور و بر رو نگاه انداخت دلش گرفته بود . چشمش به نهال سیب افتادو علف هرزایی که حتما تا حالا رسش رو کشیده بودن اما جوونه های سر شاخه هاش چیز دیگه ای میگفت ... دلش هوای پر کردن حوض رو کرده بود ؛ لبهاش کش اومدن و شیار کنارشون عمیق تر شد . شایدم هوس می کرد دوتا ماهی هم توش بندازه ... گلدون شمعدونی .. . همون چیزی که همیشه دوست داشت .اگر یه گلدون داشت حتما به خاطر اونم که شده یادش می موند به نهال سیب اب بده .  بلند شد ؛هم زمان صدای ساییده شدن مهره های کمرش در اومد . دستشو دراز کرد و شیر رو باز کرد اما فقط ناله ای از ته گلوی لوله در اومد . سرش رو انداخت پایین که بره تو اتاق ؛ صدای ناله ی شیر بلند تر شد .... اب سیاهی خزه هارو خیس کردو اب بیرنک توی اون حل شد ... صدای بچه ها تو خنکایه بعد از ظهر بلند شد و نظرش رو جلب کرد ...انگار براش تازگی داشت . دوباره راه افتاد رفت کنا رتوپ و برش داشت و با تمام قدرت پرتش کرد بیرون ....

/ 24 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد رضا

سلام مطن جالبی بود هر چند دوست ندارم از کسی انتقاد کنم ولی سرنوشت همه توپ ها مشخصه يا ما بريم يا اونا فقط اين مهمه که يه جمعيت بگن گل ؟ و در آخر هم بگم هرکسی هستی جای خودت حرف بزن اول در موردش تحقيق کن بعد بيانش کن عرفان اصل جدای از حيات وحش شماست

محمدرضا

شيطان روزی با من چنين گفت :( خدا را نيز دوزخی هست ، دوزخ او عشق به انسان است ). و ای دوست هر چه بيشتر خود را شاد کنيم ،آزردن ديگران و در انديشه ی آزار بودن را بيشتر از ياد می بريم . و هميشه دوست داشتم بگم شما بهترين دوست من هستيد خواهر خوبم . و در آخر : و تنها آن گاه که همگان مرا انکار کرديد ، نزد شما باز خواهم آمد ، آن گاه با عشقی ديگر به شما خواهم عشق ورزيد؟/.

ilia

خيلی زوده !

ilia

راستی يه چيزی دیدم : اين نيچه هم عجب مادر ... بوده ها !

محمد

سلام اين متن بر خلاف ظاهر سادش نياز به کلی فکر داره راستش بار اول که خوندم چيز زيادی دستگيرم نشد . ولی بار ۲ تازه متوجه شدم که بازم بايد بيشتر بخونم !!!!!!!!! حسودیم شد قشنگ می نویسی

بهزاد

حيف اين قلم است که زحمتش ندهی ! يا علی

ilia

اگر در بند رساندن مفهوميد بريد سراغ فلسفه . ادبيات اين شوخی ها سرش نمی شه ! در ضمن من مطلقا نوشته ی شما را نقد نکرده و نمی کنم چون بضاعتش را ندارم . کامنتهای قبلی ربطی به نقد ندارند !

محمدرضا

گاهی همه ميميرند حتی آنهای که نبودن ،شايد اصلا نبودن ولی حالا که هستن هيچی نيستن ،با اينکه هيچی نيستن به خدای نيچه کار دارن به گوش واره های منصور حلاج يا اصلا نه به راه رفتن شمس تبريزی ولی اگه ازشون به پرسی دکتر حسابی کی بود می گه يه محقق در امور اجتماعی آريا مهر ............... حالا نيچه مادرش هر کاره ای که بود حداقل به بشريت توهين نمی کرده اونم چه بشری در حد مورچه مثل نيچه ................. به اون خدای که دروغی سنگش و به سينه ميزنيد اول فکر کنيد بعد حرف بزنيد شايد نگن شماها وحشی هستيد . باد سحرگاهان خاکستر من را هر جا که برد مردی ز خاک رويد حتی بی خدا که خودم هستم

هنی

اخ جای پات هنوز درد می کنه ! (توپ)