حرف ناحساب

                               به زور هوارو داخل ریه های منبسط جا داد و دوباره سرش درون اب فرو رفت. باهر فشار پا و جا به جا شدن اب‘ دوباره به هوای تازه دست پیدا  کردن ...تا کی؟ مگه چقدر جان داشت؟ پس تصمیم میگیره دیگه هوای تازه طلب نکنه. پس میگذاره فرو بره وباما یع یکی بشه. شاید یک حالت داشتن بهتر از تلاطم باشه حالت بی خبری و ندونستن ‘ رسیدن به این نقطه... برای چی اینهمه بالا امدن؟   وقتی بالا نیامدن و انتخاب کرد‘در خلاء بودن و معلق بودن خاصیت پیدا میکرد وقتی انتخاب میشد‘ سردی و گرمی بی معنا بود وقتی هوا نبود پس دما مفهومی نداشت این چیزی بود که طلب میکردباید ساکن میشد. اگر معلق میموند احتیاج مفهومش و از دست میداد. مگه نه اینکه احتجاج ملزم به رفع شدن بود و هر بی نیازی‘ یعنی بالا رفتن و احتیاج به هوا پس احتیاج فناناشدنی جلوه میکرد باید برای سودای رفع احتیاج سطح اطلاعش و بالا میبرد پس مغزش و هر روز هر لحظه پر کرد. انقدر که تمام فرصتش صرف اون شد و دیگه انقدر دانست که دیگه ناشناخته ها ر و تشخیص نمیدا دو فکر میکرد قبلا کشف شده و اون هست که کشف شدنش رو فرصت نکرده مطالعه کنه پس به دونستن ادامه داد. اما جایی رسید که فهمید فرصتی برای فکر کردن نداره و تمام زندگیش شده ارائه دانسته ها... اما اون خواست تا نادانسته ها هم شناخته بشه و برای شناخت اونها تمام فاکتورهای دانستن و کنار گذاشت و شروع کرد از ناشناخته ها گفتن اما همه ی اونها فقط شناخت از دانسته ها داشتن و میدونستن و تبادل نظردر مورد دانسته ها براشون اهمیت داشت .اون فقط یک نادون شناخته شد ... اخرین حبابهای هوا از ریه ها خارج شد باید معلق باقی میموند تا بدون هوا بودن هم به کشفیا ت اضافه بشه شاید یک روز بالا می اومد تا از شناختش برای محبوبانش داد سخن سر بده ..........

 

 

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
دلاور

سلام آوا. خوبين شما؟ از خوندن نوشته ات لذت بردم. تکنيکی و خوب نوشته بودی. تا بعد..

بهنام

سلام..مي بينم که جرأت کردی لطف میکنی نقد می کنی چه جسارتاااااااااااااااااا...ممنون که سر زدی!!! گفتم شاید حلوا دادی و ما رو خبر نکردی...کارت پر از واژه بود سر در گم یافتن... مثل همیشه عالی و خوب گذر زمان و مکان رو رعایت کرده بودی...شروع مناسب بود...ولی در زبان نوشته هات دقت نمی کنی...یا همش رو معیار نوشتار کن یا معیار گفتار٬ دیگه تکرار نشه....میلت رو چک کندیدار به-->>

بهنام

سلام ... با این پاسخ دادنت .... تو هم به این آدرس پيغام بذار(نه بزار)... دیدار به-->>

بهنام

سلام...من با یه شعر به روزم و منتظر نقد شما دوستان...شاد باشید

دلاور

سلام آوا خوبی؟ با يه شعر به روزم. سر بزنی خوشحال ميشم.

رضا افشاری

سلام ممنون از حضورتون به قدر بضاعتم از نوشته هاتون استفاده کردم مويد و منصور باشيد

محمد

ممنون. وتظاهر نمی دونم چيه که ندارم. چه بد که ندارم. شعر اصولا امر متظاهرانه ايه. چه حيف که ندارم.

مانی

من خيلی مشتاقم که حرفهاتو و نظراتتو راجع به متنهای به قول خودت اين نوع٬ بدونم. مفاهيم نوشته ات عاليه. دوبار خوندم و باز هم باید بخونم تا بگیرم چه میخواهی بگی. فقط ای کاش زبانش هم کمی پالايش بشه.

ilia

نرود ميخ آهنين در سنگ ديگه ؟! بعد مدتی می آيييم حالمون گرفته می شه . بابا ايده ی به اين خوبی رو چرا خراب می کنی ؟ اين نثر شلخته به چه زبانی نوشته شده ؟ چه اصراری داری مثل دختر بچه های تازه بالغی که برای دوست پسرشون نامه می نويسن بنويسی ؟ چه اصراری به شکسته نويسی داری ؟ که تازه اونم يکدست نيست . اين دفعه ی صدمه که اين مضمون تکراری رو برات کامنت کردم و دفعه ی آخر . تصميم دارم بعد از این اگه بازم مطلبی ازت خوندم اونقدر مديحه سرايی کنم که ...