شب بی حوصله

دیگر در تحمل شب نیست روشنی کرمی شهاب وار  

ایا حوصله ای برای رفتن برکه مانده است؟

وچرا بی حوصلگی را بهانه کرده ای ؟

که برای درک منشور افتاب لختی درنگ لازم است...

در این کنج و کناره ...ه ... کناره چه شد ؟

میتوان نشان داد گوشه ای دنج را؟

و ...بگو باز دست کوبیده بر دهان ...

حرفی که حاضر به دلالت بر گذشتن شود مانده است؟

لغت در این زمان ساده است و سخت معنی

چرا دگر نمی یابی مدادی را ؟ 

در این هزار توده ی بی ورق جا مانده است عجیب ...

که دگر حرفی برای رفع فرتوتی ذهن ... نمانده است

باز انگار شب به درازا رضایت نمیدهد

می رود به تماشای عریان مهش ...

که حتی بی نگاه میتوان حسش کرد

خنکای ریز و ترش بر تن برگ...

اینک روز و چشم خسته از غبار روشنی

 زور می گوید به پلک برای بسته شدن

چنانچه بماند در این خلسه ی وسیع

خواهد ماند در خیال تر شبی ارام  

/ 4 نظر / 6 بازدید
نسرين

سلام زيبا بود به منم سری بزن

ilia

هی سر نمی زنی سرنمی زنی ! خانه را برای مهمان آماده نکرده ای که !

محمد رضا

سلام دوست من تبريک به مناسبت وب جديد .... متن زيبات رو خوندم عالی بود به حيات وحش انسانی سر بزن

شيوا

سلام خوبييييييييييييييييييييييييی وب جديدت مبارک.... مثل هميشه زيبا و دل انگيز منتظر نوشته های جديدت هستم