يک حساب سرانگشتی...

چند بار حس بزگبینی در روز !؟

با هر میخی که به دیوار می کوبد برای به رخ کشیدن تصویری ... یا حتی گرفتن پشه ای در هوا.

یک بار اه کشیدن؛  برای یک یک چیز ها ... از سردی چای ؛تا..............یک بار نوشتن در هر ورق ذوق زدگی که بعد از یک پیاده روی جانانه در بعد از ظهری ؛ خرید کتابی ؛خواندنش ... نوشته ای که فکر میکرد او اولین نفری هست که چاپش میکند ؛ چانه ی کش امده چند بار ؟

یک بار تعطیلی فکر در روز ؛ زور زدن برای فکر نکردن به فکر نکردن ... تمرکز ... فکر نکردن به تمرکز.

دو بار خوردن سر به سنگ ؛ یک بار برای انجام کار؛ یک بار برای انجام ندادن کار...

سه بار کشیدن ؛ کشیدن از ؛ دیدن ... خواستن ... بودن ... 

با یک محاسبه ی سرانگشتی ؛ میشود یک روز ...................

/ 10 نظر / 8 بازدید
مانی

چه روز بدي بوده اون روز. قالب نو هم مبارك

بهزاد

قالب جديدت مبارک بسيار زيباست فقط مطالبت را خيلی ريز نوشته ای اگر ميتوانی کمی فونتش را درشتتر کن ميخونم و برميگردم يا علی

ilia

من که با اين چشا نمتونم بخونم ! حالا چی می شه ؟

ilia

من که با اين چشا نمتونم بخونم ! حالا چی می شه ؟

بهزاد

یک روز صبح هم بلند میشوی و میبینی خورشید نیست ، به دور و برت که نگاه میکنی میگویند : کسوف شده ، میدانی یعنی چی ؟ یعنی آنروز از همان ابتدا شب است .آنوقت قدر همان چانه کش آمده را میدانی ! نوشتن ذوق میخواهد و قریحه ، ولی بعضی ها قلمشان انحصاری است ، فقط خودشان هستند که مثل خودشان مینویسند ، همین که تقلب نمیکنند جای شکر دارد ، زیبا مینویسی ، اما کم . راستی از اون سیبهای طلا داری ، میخوان ببینم مزه اش چه جوریه ؟ راستی وقتی پیام میگذاری چرا آدرست را نمیگذاری ؟ یا علی

ilia

من راحت نيستم چون نمی تونم بخونم . خود را غارت کرده و نظر هم می دهم ! شما هم عوض دخالت در کار ما و بحث بیخود اين فونت را اصلاح بفرما ! اٍ ؛ هر چی هيچی نمی گم ؛ زودتر و گر نه می رم شلوغ می شم ! اونوقت گناهش ...

م

خيلی پيچيده بود مثل کلاف کاموا اما جالب

مانی

من هرچی کامنت قبليمو ميخونم پيام اخلاقی توش پيدا نمی کنم

ilia

قشنگ بود .